درباره نویسنده
باران
ماه بالای سر آبادی است،اهل آبادی در خواب. روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • باران
مطالب اخیر
  • از دریچه ماه
  • دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
  • برای تولدم
  • کمترین فایده عشق
  • یا مقلب القلوب
  • کاج های مرده
  • مائده های زمینی
  • تردید
  • بهشت
  • برای غرورم سکوت می کنم!
  • کسی که مثل هیچ کس نیست
  • قاصدک
  • ابرهای بی باران
  • یک فنجان غزل
  • پی قدقامت موج...
  • دلتنگی
  • دنیای این روزهای من
  • تا آخرین لحظه هم، دعا کن
  • جوانمرد، نام دیگر تو
  • فاصله
  • جلوه او
  • دوش، وقت سحر...
  • بهشت...
  • تعبیر خواب
  • تا قاف
  • پشت انگشت خدا
  • مرغان آواره
  • آینه بندان
  • سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠
  • و اما عشق...
کلمات کلیدی مطالب
  • دل نوشته (۱٥)
  • شعر (۱٠)
  • مناجات (٤)
  • عکس های من (٤)
دوستان من
  • نور و نار
  • من و دوستم خدا
  • TEMPORARY MOMENTS
  • یه تیکه کاغذ
  • جهان رویایی
  • فقط چند دقیقه تا پرواز
  • سیم خاردار ها پشت و رو ندارند
  • دل نوشته های بامداد
  • باران بهانه بود
  • ADEL
  • قاصدک
  • شیوه دریا
  • تذکرة الاولیا
  • طنین رهایی...
  • دفتر کوچک من
  • بیا تو، ضرر نمی کنی
  • نغمه های دانشجویی که جمله می شوند
  • نیلوفرانه
  • نبض حروف
کدهای اضافی کاربر


ماه بالای سر تنهایی است
ماییم و نوای بینوابی .................................. بسم اله اگر حریف مایی
از دریچه ماه
نویسنده: باران - سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

حیران نشسته ماه به تنها نشستنم

وین قطره قطره اشک، به مژگان شکستنم

 

دیوانگی نباشد اگر، شور عاشقی است

شب تا سحر نگاه به مهتاب بستنم

 

از این دریچه راه به سوی تو می برم

باشد اگر امید از چاه رستنم

 

پیوسته ام به مهر تو ای گل که بنگری

پیوند خویش از همه عالم گسستنم

                                          

                                           (فریدون مشیری)

 

 

*یک سال گذشت....

 کاش این وبلاگ یک ساله، دریچه ای باشد به سوی تو ...

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: باران - دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱

 

آنقدر  زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون،

که همتی از درون لازم است ،

اما حالا نمی خواهم برخیزم.

می خواهم اندکی بیاسایم،

فردا برمی خیزم،

 وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام...

 

(گاندی)

 

نظرات ()



برای تولدم
نویسنده: باران - جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱

 

خدایا،

برای لحظه لحظه این سال ها، شکرت!

 

نظرات ()



کمترین فایده عشق
نویسنده: باران - سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱

راز این داغ نه در سجده طولانی ماست

بوسه اوست که چون مهر به پیشانی ماست

 

 شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار

باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست

 

موج با تجربه صخره به دریا برگشت

کمترین فایده عشق پشیمانی ماست

 

خانه ای برسر خود ریخته ایم اما عشق

همچنان منتظر لحظه ویرانی ماست

 

باد پیغام رسان من و او خواهد بود

گرچه خود بی خبر از بوسه پنهانی ماست

 

                                                   (فاضل نظری)

 

 

نظرات ()



یا مقلب القلوب
نویسنده: باران - دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠

 

گاهی برای رسیدن به بهار، باید از عرض جاده گذشت...

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



کاج های مرده
نویسنده: باران - سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠

بالاخره روزی گمشده ات را پیدا خواهی کرد؛

روزی که هم تولد است،

هم مرگ،

هم رستاخیز.

ایمان داشته باش

هی دلم!

با تو هستم

مجبوری خودت را خوش کنی...

 

                                   *  *  *


ادامه مطلب ...
نظرات ()



مائده های زمینی
نویسنده: باران - دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠

آرزو مکن خدا را در جایی جز همه جا، بیابی

هر مخلوقی نشانی از خداست

و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



تردید
نویسنده: باران - دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠

 

چو بید بر سر ایمان خویش، می لرزم ...

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »